تبليغاتX
دل نوشته های من

دل نوشته های من

درباره من
تا حالا شده دلتون باهاتون حرف بزنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟دل من زیاد باهام حرف می زنه!حرفای دلم رو براتون نوشتم
همه نوشته های اینجا از خودمه غیر از اوناییی که آخرش نام نویسنده یا آدرس وب داره.لطفا اگر خواستید استفاده کنید با نام نویسنده.
فافا
منوی اصلی
تازه ترین مطالب
آرشیو موضوعی
آرشیو ماهانه
نویسندگان
لینکدونی
پیوندها
قالب های کافه اسکین
سوم B
دل نگاره های من
شعرهای عاشقانه
دل نوشته های یکی زیر سقفی به نام آسمان!
رفیق نیمه راه
**(I love U)**
یه قلب تنها
دل نوشته
آفتاب مهربانی
پسری که هیچ وقت فداکاری نمی کنه!
دنیای بدون انسان
این نیز بگذرد(خاطرات شیرین سوم راهنمایی)
دل نوشته هایی برای خدا
خاطرات یک پسر غمگین(تیما)
پرنسس زيبايي
حرف های یک پسر
... گم شده
... صندوقچه خاطرات
حرف های من
clean love
ღஜღ دلنوشته های دل من ღஜღ
من و تو
عکس
هاریکا
دلنوشته های پسر بده
بزرگترین جنگ بین دختر و پسر
دلنوشته های دلنشین
کلبه ی دلتنگی ها(فافا)
عشق بزرگ
BARCA BEHTARINE
کلبه دوستانه
اپیلو
فوردانلودز
امین به عشق عسل می نگارد
(●̮̮̃•̃)♀ǤIЯ˩ ЙϋMβєЯ ǿŅề♀(●̮̮̃•̃)
Friends
دفتر خاطرات
مست
امروز و فردا
افزایش محبوبیت
دانلود کده
تردید و دلتنگی
رپ فا
جامعه مجازی
آپدیت
دختر مسافر
یکی قشنگی منظره رو میبینه یکی کثیفی پنجره رو!
هم سمپادی
شهر بزرگ سمپاد
ویرانگران سمپادی
شیاطین سمپاد
بوس با طعم عشق
شاعران پارسی
طهران سانگ
چیزی شبیه احساس
طراح قالب
امکانات
روزها از پس هم می رود همچون پلنگی

کز نفس هایش بلرزد آشیان مهتاب سنگی

من هم آوای بهارم گاهی

می دوم در درازای جاده یک رنگی

لحظه هایی هم منم پاییز پر برگ

سبز و زرد و قرمز و گاه هم نارنجی


پ.ن1:

چه رسم جالبی ست،

محبتت را می گذارند پای احتیاجت،

صداقتت را می گذارند پای سادگی ات،

سکوتت را می گذارند پای نفهمیت،

نگرانیت را می گذارند پای تنهاییت،

و وفاداریت را پای بی کسی ات،

و آنقدر تکرار می کنند که خودت

باورت می شود که تنهایی و بی کس و محتاج...(از خودم نبود،یه جایی خوندم!)

پ.ن2:توجه کردین شعرم ته نداشت؟؟...دعا کنید فکرام سر و سامون بگیره،یه مدته هر چی مینویسم یا آخرش خشک خشکه یا انقد خیسه که جوهر خودنویسم پخش میشه..

آشفتگی برای یه شاعر هم معنی مرگه...

نمیخوام بمیرم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/02/14ساعت 4:42 بعد از ظهر  توسط fafa   | 

لاک زده ام

آخر قرار است تو  را ببینم

و تو باز هم با من سرد باشی

و من باید بروم در لاک خودم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/02/14ساعت 4:34 بعد از ظهر  توسط fafa   | 

تیک تیک صدای ساعت آه من است

این سراشیبی چیست؟

نکند اینجا همان انتهای راه من است؟

آه ...می آید صدای ششعله تنهاییم

انگشتانم جوهر تمام کرده

می تراود از نگاه خسته ام

ناله های کدخدای آبادیم ...

+ نوشته شده در  جمعه 1390/12/19ساعت 11:55 بعد از ظهر  توسط fafa   | 

من از خود گذشتم

     تو از من نگذر ...

+ نوشته شده در  جمعه 1390/11/21ساعت 10:19 بعد از ظهر  توسط fafa   | 
آنجا که تکرار ها تو را به شور نمی آورد

    دیگر عشق را کلامی نیست

باید بروی

اگر می خواهی از یاد ببری زیر باران قدم بزن

فراموشی ها همه نم دارند

+ نوشته شده در  جمعه 1390/11/21ساعت 9:55 بعد از ظهر  توسط fafa   | 
دودی از فریاد تو برخواسته

و من آرام و هراسان،

می دوم در میان ریسمان خاطره ناخواسته.

من تو را بوم بودم یا که رنگ؟

من تو را اشک بودم یا که چنگ؟

من تو را تاری از مو هم نبودم

پس چرا

این چنین محو شدی

در میان حرف های دختری که برایش لبخند

اشکی از یاد وفاست

و در این دیر مغان

حسرت هر روز از خیالش می دمد

رویش دیوانگی ، برایش عادت است

در دلش آواره و بی طاقت است

گاه با موج نسیم هم آوا می شود

و به یک رنگی شب می بالد

شباهنگام و آن هنگام

که جغد از فرت سیاهی خواب است

در دل کاغذ تا خورده می نالد ...

یک ورق از گل سرخ در نگاهت پیداست

این چنین باز دلم در جست و جویی بی انتهاست

نکند باز هم هر روز تکراری از فرداست ..!

با دلی ترسان و لرزان در افق

می نگارم بر لبت لبخند را

سیلی از دیدگان احساست

در دلم آرامشی می سازد

با خودم می گویم :

این چه زیباست که هر شب در خیالت غرقم

ولی ای کاش می فهمیدی

که چه تنها و شکسته ام

در تمام لحظه های بودنم جز یکبار

به کسی جان نبسته ام ..

ولی ای کاش میفهمیدی

در نگاهم فریاد می رقصد

به فرداها می اندیشم

و تنم می لرزد

من چه سردم ، خشکم

ولی هر روز به سازد می رقصم

شاید امروز بیابی از میان خنده ام تشویش را

نه بمانی تا من

تن به تو بسپارمو

دل به تنهایی محض ..

کاش میفهمیدی که مرا آرامی

ولی این آرامش ،

روزی از جنس جهنم می شود

                                      ....


پ.ن: حال و روزم حال و هوای این شعره ..



+ نوشته شده در  جمعه 1390/11/21ساعت 9:40 بعد از ظهر  توسط fafa   | 
   پریشانی تکراری شده است.وقتی آسمان را بخواهی و باشد دلیلی برای اشک نیست.اشک هنگامی زیباست که بهانه را خودت ندانی.آن هنگام این اشکی ست که از دیده دل فرو ریخته.افکارم به عشق قد نمی دهد.دارم به محبت می اندیشم.به آن هنگام که دلم برای نیازت تنگ میشود ..

   می مانی یا می روی ؟ چه دشوار است پاسخ این سوال.ماندن یعنی ترس از تنهایی و رفتن یعنی ترس از آینده .کدام ترس عمیق تر است ؟

   به سقف اتاقم که می نگرم تصویری از خودم دارم که یکه و تنها زانو به بغل دارد .دلم که می لرزد پیش خودم می گویم بمان .اما برای ماندن نباید از ترسی برنجی ..

   به قلمم می نگرم و به یاد عشق حقیقی ام می افتم .اگر نمانم هم تنها نیستم .من خدا را دارم ،آسمان ،جیرجیرک شب و دل خسته و آرام و غریبم .

   پس قلم خودت شاهد باش ،ماندن را برگذیدم برای نگرش در اکنونم و ایستادن در احساسی زیبا ،نه برای ترس از تنهایی ..!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/11/16ساعت 10:18 بعد از ظهر  توسط fafa   | 
پس زمینه کریسمس
آرام و با لطافت،برف می آید
بله این منم،یک دانه ی برف
آرام و بی صدا و رقصان پایین می آیم از آغوش خدا
و این جا و روی زمین شروع میکنم به گریه
از چه می گریم؟
احساس تنهایی میکنم؟
یا گرسنه ام؟
نه،از اینجا میترسم!
آغوش خدایم را میخواهم،در آغوش او نه تنهایم نه تشنه و نه گرسنه
اینجا هر روز که از آغازم میگذرد محبت دورتر میشود
یادم هست که در گوشم خواند برو و به زندگی عشق بورز
اما نمیدانم چرا نمی شود!
اینجا احساس خاموش است،چشمانم خسته شد بس که دنبال زیبایی گشت.
تا می آیی محبت پیدا کنی و دنیا را نجات دهی زندانیت می کنند،انگار محبت ممنوع است!
خدایا؛دلم برایت تنگ شده.در روز طلوعم چیزی نشانم بده که تا لحظه ی غروب محبت نثارم کند و مرا یاد تو ای اندازد ..
خداوندا عشق را به من هدیه کن...

زاد روزم گرامی باد

پ.ن:عاشق اینم که امروز زیر برفا قدم بزنم!
پ.ن2:ممنون که اومدین و خوندین

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/11/05ساعت 3:39 بعد از ظهر  توسط fafa   | 
   نفسی می آید و میرود.آسمان هنوز هم سرخ نیست.برگ ها از درختان پا به فرار گذاشته اند و من نیز تنها نشسته ام در دشت آبی اتاقم.تنها نشسته ام...تنها!

   هر از گاهی گنجشک کوچک خیالم مرا به لبخند وا می دارد و بوی آرام و سرد احساسم هوشیارم می سازد.نفس های شمعدانی نقاشی ام مرا به آغوش کشیده...آه،چه سرد است.پس چرا من داغم؟از چه می سوزم ؟؟؟

   غنچه گشوده لبانم و خم در ابروانم نشان از چیست؟این همه پریشانی چرا؟ نکند کسی قلمم را دزدیده!آخر جانم به نوشتن بسته ست ..

   آفتاب می درخشد اما آسمان دلم چه تیره ست.ستاره های دنباله دار هم مدت هاست مامن گذیده اند.نمی دانم چرا روشنایی نیست.می گویند ماه هم از من فرار کرده.یادش به خیر ...

   می بینی؟اشک چشمانم هم رهایم کرده.مثل سنگی که در دل کاغذ می نگارد،چقدر تنها!آغوش ها،نگاه ها و آرامش رفته اند،جایش من مانده ام و تنهایی،خاطرات تلخ جدایی و نسیم احساسی جامانده و یک قلم تنها ..

   دوستت دارم هایم را در گلو حبس کرده ام.گاه اگر نگویی مردتری!ولی گلویم دارد می گیرد.آمده ام اینجا به تو بگویم دوستت دارم.تو که رابط من با آرامشی.هر کس از قاب احساسم برود و پای در خاطراتم بگذارد و مضارع ها را رها کند تو نمی روی،همیشه دوستت دارم.

       چه غم ار همدم من نیست کسی

                                                   خوش تر از باد صبا همدم نیست  (پروین اعتصامی)

   باد صبای من تویی.این روزها که نگاهم مبهم است و احساسم کج رفتار،دلم برای تو تنگ میشود.تو که هر وقت میخواهم برایم می نویسی که دوستم داری.

                                                     "دوستت دارم"

   می دانم.میان من و همه پرده ای از غربت است،وتنها تویی که احساسم را می فهمی.تویی که مرا زیبا می خوانی،زیبا می نویسی،زیبا می سرایی و احساسم را رنگ می کنی.سبز نه لااقل قهوه ای.همان قرمز آمیخته به تاریکی.

   دستانم را مشت می کنم.چه قلب کوچکی!پس این همه احساس کوبنده چطور در این جایگاه ریز نقش پناه دارد؟نکند قلبم متلاشی شود؟!خودت برای احساسم لالایی بخوان و خوابش کن.

     لالا لالا، بخواب حالا، چه امروزی، چه فردایی، عجب احساس زیبایی، چرا پس با خودت آرام و تنهایی؟، چه شیدایی، چه رسوایی ...

   گل های رز خشکیده ام را می بویم.این چه بویی ست؟شراب هم اینگونه مست نمی کند.کاش میفهمیدی سینه ریزم تیغ کاکتوس باهم بودن است.کاش می فهمیدی که من و تنهایی و این قلم خسته چه از زندگی می خواهیم.احساس تو را؟ وجودت را؟ لبانت را؟ یا قامت محکمت که تکیه گاهی ست؟ نه هیچکدام.ما لطافت می خواهیم،محبت،عشق همان میوه ممنوعه ...

پ.ن:وقتی دلم میگیره و حس می کنم تنهام قلم آرومم می کنه!کاش اونایی که گاهی نیستن و واسه نبودشون افسوس میخورم مثل قلم بودن!قلمی که دستامو میگیره و روی کاغذ ازم حرف میکشه.کاش بقیه هم مثه اون بودن...

+ نوشته شده در  شنبه 1390/10/17ساعت 1:50 بعد از ظهر  توسط fafa   | 

z5ajnjb9s61z7ki42q1.jpg

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/10/15ساعت 4:48 بعد از ظهر  توسط fafa   |